گرایش

گرایش۱ عبارت است از ارزشیابی های مثبت و منفی یا احكام ارزشی مطلوب یا نامطلوب درباره اشیا، اشخاص و وقایع. گرایش ها چگونگی احساس هر كسی را نسبت به چیزی نشان می دهند.۲ كسی كه نسبت به موضوعی گرایش مثبت یا منفی دارد در برابر آن، واكنش مثبت یا منفی نشان می دهد. بخشی از این واكنش، به صورت اظهار عقیده درباره موضوع و بخش دیگر ممكن است در رفتار او نسبت به آن موضوع جلوه گر شود.

وقتی می گوییم: «خدا را دوست داریم» در واقع، گرایش خود را درباره خداوند اظهار داشته ایم. پس گرایش، «احساس» ویژه و ارزیابی كننده ای است كه براساس عقاید و باورها صورت می گیرد. به عبارت دیگر، وقتی كسی نسبت به موضوعی، ارزیابی یا احساس خود را بیان می كند، در واقع، گرایش خود را نسبت به آن موضوع بروز داده است.۳

چند فرض عمده وجود دارد كه در رابطه با مفهوم «گرایش» باید همواره مورد ملاحظه قرار گیرد:

۱) گرایش سازه ای فرضی است.۴ از این رو، با آن كه پیامدها و نتایج آن قابل مشاهده می باشد، خود گرایش ها ملموس و قابل رؤیت نیستند. بنابراین، می توان گرایش های افراد را از اظهارات یا بیانات و رفتارهای آن ها استنباط نمود.

۲) گرایش ساختی چندبعدی دارد كه مهم ترین بند آن با احساس شخص نسبت به یك شیء وابسته است. لذا، می توان آن را بر روی یك پیوستار مثبت تا منفی نمایش داد.

روان شناسان اجتماعی معمولاً گرایش ها را به عنوان یكی از اجزای یك نظام سه جزئی مطالعه می كنند كه «اعتقادات» جزء شناختی، «گرایش ها» جزء عاطفی و «اعمال» جزء رفتاری آن را تشكیل می دهند.۵ مردم بیش تر از نظر شناختی، گرایش های درهمی دارند، ولی گرایش ها همچون عقاید ویژه شخصی، متمایل هستند كه در اطراف بعد عاطفی یا ارزش گذار متشكل گردند و از نظر ارزش گذاری نیز ساده باشند. در یكی از الگوهای پیشنهادی برای نشان دادن رابطه میان ابعاد سه گانه گرایش، گفته شده كه اعتقادات و باورداشت های افراد نسبت به اشیا و موضوعات، اساس و پایه گرایش های آنان را فراهم می آورد.

احساسات شخص نسبت به اشیا و موضوعات (جزء عاطفی) در واقع، اصل گرایش یا همان گرایش است. قصد یا نیّت رفتاری یا عمل شخص (جزء رفتاری) نیز جهت رفتار او را نشان می دهد و مشخص می سازد كه در رابطه با آن شیء یا پدیده چه عملی را انجام خواهد داد.۶ بر این اساس، می توان گفت كه گرایش، متغیری تك بعدی است و به احساس شخص نسبت به یك شیء وابسته است. آن احساس ویژه از نوع التفات، علاقه و یا كشش و جاذبه است; یعنی: درجه ای كه چیزی مورد علاقه است (یك احساس خوشایند) یا مورد علاقه نیست (یك احساس ناخوشایند).۷

۳) گرایش همواره متوجه شیء یا موضوعی است كه شخص نسبت به آن دارای احساسات و عقاید خاصی است. گرایش های هر كس غالباً حاضر، اما راكد است و تنها در صورت برخورد با موضوع گرایش، در بیان یا رفتار تجلی می كند.۸ بر این مبناست كه معمولاً گرایش ها بر حسب موضوع یا مصادیق خود نام گذاری می شوند; مثل گرایش سیاسی، گرایش مذهبی، نژادپرستی و سلطه جویی.

۴) گرایش ها، احساس ها و ارزشیابی های پایدار اشخاص نسبت به اشیا و موضوعات می باشند. بنابراین، احساس و واكنش موقتی و زودگذر شخص نسبت به یك موضوع را نمی توان گرایش وی محسوب كرد.

۵) گرایش ها حالت آموخته دارند یا به عبارت دیگر، نتیجه تكوین و رشد شخصیت هستند. در واقع، نحوه شكل گیری گرایش های ویژه هركس صرفاً براساس تاریخچه زندگی شخصی وی تعیین خواهد شد. اندیشه بنیادینی كه در سراسر فرایند شكل گیری گرایش ما جریان دارد این است كه این احساسات آموخته می شوند. انسان این احساسات را از رهگذر تجربه با محیط پیرامون خویش كسب می كند. ملازمه چنین اندیشه ای آن است كه برای هرچیز، گرایشی وجود دارد و شخص نسبت به هرچیز احساساتی دارد كه ممكن است دامنه اش از مثبت تا منفی تغییر كند.

گرایش و رفتار

در مطالعات اجتماعی، بدان دلیل به گرایش توجه بسیار شده كه پژوهشگران آن را زمینه رفتار می دانند. مفهوم گرایش از آن نظر مفید و بلكه ضروری است كه جهت گیری میان حالات روانی پایدار فرد و اشیا و موضوعات پایدار و در دنیای فردی، نوعی ارتباط مفهومی برقرار می سازد. از این نظر، شناخت چگونگی شكل یابی، دوام و دگرگونی گرایش ها معادل با درك شرایطی است كه بسیاری از رفتارها در آن پدید می آیند.۹ پرسشی كه معمولاً پس از بررسی همه مطالب به تعریف گرایش و فهمیدن مفهوم آن به عمل می آید این است كه آیا گرایش با آنچه كه افراد واقعاً انجام می دهند رابطه ای دارد؟ آیا می توان آن را برای پیش بینی رفتار (مثلاً نمازخواندن) به كار برد؟

كورت لوین براساس نظریه «میدان اجتماعی»، قاعده مشهوری برای تبیین رفتار ارائه نموده است. طبق این نظریه، رفتار تابعی است از شخصیت و محیط.۱۰ در واقع، «رفتار» عبارت از حركتی است كه از برخورد میان تمامی تعیین كننده های درونی فرد (شخصیت) و تمامی تعیین كننده های بیرونی یا عوامل محیطی (به گونه ای كه فرد آن ها را درك كرده) ناشی می شود. در صورتی كه اطلاعات ما از همه اجزای این قاعده به جز یكی كامل باشد، می توانیم متغیری را كه ناشناخته است پیش بینی كنیم.۱۱

وقتی به گرایش ها به عنوان تركیبات ویژه ای از باورها، ترجیحات و قصدها نگریسته شود، مجموعه سازمان یافته ای از گرایش ها «شخصیت» فرد را تشكیل می دهند. در واقع، گرایش های هركس منعكس كننده شخصیت او هستند.۱۲

بنابراین، اگر اطلاعات كاملی از تأثیر تعیین كننده های محیطی در اختیار داشته باشیم و سازمان گرایش های فرد (شخصیت) را نیز بشناسیم، می توانیم رفتار فرد را پیش بینی كنیم. به عبارت دیگر، ممكن است از شناخت گرایش ها انتظار داشته باشیم كه در شرایط مساوی، سایر چیزها پیش بینی بهتری از رفتارهای قابل مشاهده به عمل آورند، البته در صورتی كه تعیین كننده های محیطی را بتوان برای همه پاسخ گویان، ثابت یا تقریباً ثابت نگه داشت.

برای تعیین رابطه بین گرایش و رفتار بهتر است از گرایش های خاص و رفتارهای ویژه استفاده كرد. برای این كه بتوان نشان داد بین گرایش و رفتار، رابطه مستحكمی وجود دارد، باید گرایش های خاصی را اندازه گیری كرد و به رفتارهای خاصی در آن رابطه توجه نمود; زیرا با بررسی گرایش های كلی و عام، تنها می توان به رفتارهای كلی و عام دست یافت و شناخت رفتارهای اختصاصی و جزئی مستلزم مطالعه گرایش ها به گونه ای اختصاسی و جزئی است. پس هر قدر گرایشی كه سنجیده می شود مشخص تر باشد، احتمال رابطه آن با رفتار بیش تر است. به عنوان مثال، گرایش مثبت به خداوند یا دین اسلام پیش بینی ضعیفی برای نمازخواندن فرد خواهد بود. ولی اگر گرایش فرد را نسبت به نماز بسنجیم احتمالاً ارتباط بین این گرایش و نمازخواندن او افزایش قابل توجهی پیدا خواهد كرد. در پژوهشی تجربی كه انجام پذیرفت، ضریب همبستگی میان «پای بندی به نماز» و «اعتقادات دینی» معادل ۳۹% + محاسبه شد ولی وقتی همین متغیر (پای بندی به نماز) با متغیر «گرایش نسبت به نماز» در ارتباط قرار گرفت، ضریب همبستگی به ۶۵% + افزایش یافت.۱۳

از سوی دیگر، متغیرهای موقعیتی و هنجارها اغلب میان گرایش و رفتار مداخله می كنند. بنابراین، یكی دیگر از عوامل تعدیل كننده، محدودیت ها و فشارهای اجتماعی بر رفتار است. تفاوت بین گرایش و رفتار هركس ممكن است از آن جهت به وجود آید كه فشارهای اجتماعی او را وادار كند نوع ویژه ای از رفتار را در پیش گیرد.

به هرحال، تشخیص اهمیت و پیچیدگی ارتباط میان گرایش و رفتار به دلایل عملی و كاربردی نیز ضرورت دارد; چون در بیش تر موارد، آنچه از دیدگاه عملی بدان تمایل داریم تغییر گرایش های افراد و به دنبال آن، دگرگونی در رفتار آنان است. گرایش ها در واقع، با رفتار رابطه دارند. آن ها حاكی از آمادگی روانی برای پاسخگویی به شكلی ویژه اند. این گرایش ها بر فرد فشار می آورند، هرچند نیروهای دیگر (سایر تمایلات و عادات و عوامل محیطی) می توانند این فشار را تحت الشعاع قرار دهند و یا خنثی سازند.

گاهی مقتضیات موقعیتی یا هنجارهای اجتماعی ما را از رفتار به طریق دلخواهمان باز می دارند. اما نكته مهم این است كه اگر دیگر نیروهای بیرونی وجود داشتند، فرد احتمالاً متناسب با گرایش خویش رفتار می كرد; مثلاً، اگر نماز را یك رفتار مذهبی بدانیم، گرایش مثبت به آن مبیّن آمادگی روانی مساعد در انجام این فریضه الهی است و اگر موانع محیطی و موقعیتی از میان بروند، به احتمال زیاد، چنین شخصی نماز خواهد خواند. بنابراین، اگر بتوان در تشكّل یا تغییر گرایش فرد سهمی داشت،معمولاً می توان رفتار او را هم تحت تأثیر قرار داد.

نظریه كنش بخردانه۱۴

مشهورترین و مهم ترین نظر، در زمینه گرایش توسط آقایان آیزن۱۵ و فیش باین۱۶ ارائه شده است. مطالعات این دو پژوهشگر منجر به امكان پیش بینی دقیق تر رفتارها از طریق گرایش ها شده است. به عبارت دیگر، آنان نشان داده اند كه چه وقت و چگونه گرایش ها بر رفتار مؤثر واقع می شوند. اصطلاح «كنش بخردانه» به این معناست كه بیش تر رفتارها به این دلیل صورت می گیرد كه مردم به نتایج اعمال خود فكر می كنند و برای حصول برخی نتایج و پرهیز از برخی دیگر دست به انتخاب منطقی می زنند. به نظر این دو نظریه پرداز، رفتار در پی زنجیره ای از عوامل به وجود می آید. حلقه ما قبل بروز رفتار (قصد و نیّت) برای انجام یك رفتار یا رفتار بالقوّه است. بهوجود آمدن قصد و نیّت به نوبه خود، تابع دو متغیر دیگر است:

۱) گرایش به سوی آن رفتار;

۲) هنجار ذهنی.

متغیر گرایش به رفتاری خاص یك متغیر فردی و شخصی است كه طی آن، فرد انجام یك رفتار (یا یك پدیده) را از نظر خودش ارزیابی می كند كه آیا خوب است یا بد.

عنصر دوم نظریه مزبور ـ یعنی:

هنجارهای ذهنی ـ حاوی عنصر اجتماعی است; یعنی: اعتقادات شخص درباره طرز تفكر دیگران در مورد اعمالی كه انجام می دهند. به عبارت دیگر، متغیر هنجار ذهنی منعكس كننده نفوذ و فشار اجتماعی است كه شخص آن را برای انجام كاری (رفتاری) احساس و ادراك می كند; بدین معنا كه شخص توجه دارد كه تا چه حد رفتارش مورد تأیید یا توبیح افراد یا گروه های خاصی قرار خواهد گرفت. این افراد یا گروه ها در واقع، نقش یك مرجع هدایت كننده رفتار را دارند كه ممكن است پدر و مادر، دوستان نزدیك، همكاران یا معلمان باشند.

میزان تأثیر هریك از این دو متغیر (گرایش و هنجار ذهنی) در به وجودآمدن قصد و نیّت، همیشه یكسان نیست و بستگی به شخصیت فرد و شرایط اجتماعی دارد. لذا، گاه ممكن است تأثیر گرایش بیش تر باشد و گاه تأثیر هنجار ذهنی. در شرایطی كه گرایش ها و هنجارها ـ هردو ـ در رابطه با رفتار مثبت باشند، قصد انجام كار در جهت معیّنی زیاد خواهد بود. اما در صورتی كه گرایش ها و رفتارها با یكدیگر در تضاد باشند، قدرت نسبی آن ها می تواند تعیین كننده مقاصد بعدی و رفتار متعاقب آن باشد.

در این نظریه، گرایش به نوبه خود، تابع دو عامل «انتظار فایده» و «ارزیابی فایده» در نظر گرفته شده است. «انتظار فایده» به معنای آن است كه یك شخص تا چه حد از یك پدیده انتظار فایده دارد. «ارزیابی فایده» یعنی: شخص ارزیابی می كند كه آیا آن پدیده به نظر او فایده داشته است (یا دارد) یا خیر.

«هنجار ذهنی» نیز به نوبه خود، به دو عامل تجزیه می شود:

الف ) انتظار آن كه یك رفتار خاص از سوی افراد مهم گروه یا دیگر افراد مهم۱۷ چگونه ارزیابی می شود.

ب ) انگیزه فرد برای پیروی از «انتظارات دیگران»; یعنی: آیا اصلاً برای شخص، حرف مردم مهم است یا مهم نیست كه دیگران درباره او چه می گویند. نمودار ذیل، نظریه فیش باین ـ آیزن را نشان می دهد:

همان گونه كه ملاحظه می شود، در این نظریه، «رفتار» و احتمال تغییر آن، كه با قصد و نیّت شروع می شود، به عنوان متغیر وابسته و هسته اصلی نظریه «كنش بخردانه» مطرح شده و گرایش فقط یكی از متغیرهای مستقل و از عوامل مؤثر رفتار است. اما در این پژوهش، گرایش هسته اصلی مطالعه و متغیر است و سایر متغیرها می توانند در صورت لزوم و فقط تا آن جا كه برای اهداف تحقیق و تبیین گرایش نسبت به نماز مفید می باشند، مورد استفاده قرار گیرند. لذا، در این تحقیق، از نظریه مزبور تنها «هنجار ذهنی» به عنوان متغیر مستقل و مؤثر بر گرایش استخراج گردید.

محمدرضا طالبان

پی نوشت ها

۱- attitude.

۲- Robbins, Stephan, Organizatial Behavior, sixth edition, Prentice, Hall, international edition (۱۹۹۳), P. ۱۷۷.

۳- Berkowitz, A Survay of Social Psychology, ۳rd., ed. by: Hilsdale, Pryden (۱۹۸۶), P. ۱۶۸.

۴ـ ترنس میچل، مردم در سازمانها، ترجمه حین شكرشكن، تهران، رشد،

۵ـ ۱۳۷۳ ص ۱۹۲.اتكینسون و هیلگارد، زمینه روانشناسی، ترجمه محمدنقی، برهانی و دیگران، چاپ سوم، تهران، رشد، ۱۳۷۰، ج ۲، ۳۴۴.

۶ـ محمود ساعتچی، روان شناسی كاربردی برای مدیران، تهران، ویرایش، ۱۳۷۴، ص ۱۴۱

۷ـ ترنس میچل، پیشین، ص ۱۹

۸ـ ان. اوپنهایم، طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها، ترجمه مرضیه كریم نیا، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۶۹، ص ۱۴۴

۹ـ گولدوكولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه گروه مترجمان، مازیار، ۱۳۷۶، ص ۱۶۳

۱۰ـ گی روشه، كنش اجتماعی، ترجمه هما زنجانی زاده، مشهد، دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۷، ص ۳۴

۱۱ـ ان. اوپنهایم، پیشین، ص ۱۷۷

۱۲ـ یوسف كریمی، روان شناسی اجتماعی، بعثت، ۱۳۷۳، ص ۳۱۳

۱۳ـ نگارنده، سنجش دینداری جوانان دانش آموز، اداره آموزش و پرورش منطقه ۵ تهران، ۱۳۷۷، ص ۱۰۴

۱۴ـ مطالب این بخش از دو منبع ذیل اخذ شده است:

ـ فرامرز رفیع پور، سنجش گرایش روستاییان نسبت به جهاد سازندگی، مركز تحقیقات و بررسی مسائل روستایی، ۱۳۷۲

ـ منوچهر محسنی، بررسی آگاهی ها، نگرش ها و رفتارهای اجتماعی و فرهنگی در ایران، معاونت پژوهشی و آموزشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۵

۱۵- L. Ajzen.

۱۶- N. Fishbien.

۱۷- signifecant others

۱۸ـ كمال المنوفی، اسلام و توسعه، ترجمه مؤسسه پژوهشهای اجتماعی، بینش، ۱۳۷۵، ص ۱۹

۱۹ـ كیوی و كامپنهود، روش تحقیق در علوم اجتماعی، ترجمه عبدالحسین نیك گهر، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۰، ص ۱۵۸

۲۰- item.

۲۱- scale

۲۲ـ دی. ان. دواس، پیمایش در تحقیقات اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۶، ص ۲۴۶

۲۳- reliability.

۲۴- item analysis.

۲۵- unidimensionality.

۲۶- reliability.

۲۷ و۲۸ـ همان، ص ۲۵۲ ـ ۲۵۳

۲۹ـ بروس كوئن، درآمدی بر جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، فرهنگ معاصر، ۱۳۷۰، ص ۷۸

۳۰- Harrod.

۳۱- Sapp.

۳۲ـ فرامرز رفیع پور، پیشین، ۱۱

۳۳- Smith.

۳۴- reference others.

۳۵- reference group.

۳۶- quasi - real.

۳۷- imaginary.

۳۸ـ علی ساعی، بررسی تأثیر عوامل اكتسابی و محلی روی موفقیت آموزش افراد در آزمون ورودی دانشگاه و دوران دانشگاه، پایان نامه كارشناسی ارشد جامعه شناسی، دانشگاه تربیت مدرّس، ۱۳۷۴، ص ۶۳

۳۹ـ فرامرز رفیع پور، پیشین، ۱۵

۴۰- survey.

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.